ایده
این اثر با زبانی خالص و فرمی پرهیزگارانه، بر تقاطع نور و ماده تأکید دارد. فرم با زاویههای تیز وگشایش تدریجی، نوری درونی را نمایان میکند که بخشی از کالبد اثر است. در بالا و پایین، نور به شکلی متقارن از درون این شکاف به بیرون میتابد؛ در اینجا، تضاد میان سطوح بسته و فضای گشوده، میان فرم ساکن و نور سیال، روایتگر داستانیست از حضورِ پنهان. این اثر دعوتیست به تأمل؛ به دیدن شکافها، خلأها، و نوری که در دل آنها زاده میشود و حالتی رازآلود ایجاد میکند. نمای استوار و صلب با دلی روشن نوعی روح زنانه در اثر جاری میکند.
از طرفی تقاطعهای زاویهدار این حجم، یادآور منطق هندسی مقرنسها در گنبدهای ایرانیست؛ جایی که واحدهای کوچک، با نظمی ریاضی، نور را میشکنند و آن را از جهان مادی عبور میدهند.
این کار با زبانی بیواسطه، بازخوانی مدرنیست از یکی از عمیقترین مفاهیم در معماری و عرفان ایرانی؛ حرکت از تاریکی به نور، از زمین به آسمان. نور در بالا، همچون اشراق، به سقف میتابد؛ و در پایین، مثل بازتابی از آگاهی، فضا را گرم و روشن میکند. این دوگانگی، میان نور نازلشونده و نور متجلی، میان غیاب و ظهور، جوهره نگاه عرفانی ایرانی به معماری و فضاست. در این اثر، نور نه برای دیدن، که برای «یادآوری» است. یادآوری راهی که از زمین آغاز میشود.